تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker

یه جای امن برای درد دل

خودم دیگه حالم به هم خورد از بس که هر وقت این وبلاگ رو باز میکردم قیافه نحس این مردک بود و اون چشای شیطانیش که زل میزد تو چشام!

این شد که گفتم بیام این فیلم رو که چیزی نیست بجز August Rush به شما معرفی کنم و بگم که چقدر از دیدن این فیلم لذت بردم، ببینینش. این خانوم خوشگله (Keri Russell) هم توش بازی میکنه که من خیلی دوسش دارم. شما سریال فلیسیتی رو دیده بودین؟

Dan in Real life هم خيلي بانمکه، اونم پيشنهاد ميکنم. ‍‍ژوليت بينوش توش بازي ميکنه.

 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:32 | لینک  | 

از فکر این مردک در نمیام، مرد که چه عرض کنم خود خود شیطان، حتماْ تا الان خبر رو شنیدین دیگه که یه مرد ۷۳ ساله به مدت ۲۴ سال دختر خودش رو که اون موقع ۱۹ ساله بوده توی زیر زمین خونه زندانی میکنه و تو تمام این مدت بهش ت جاوز میکرده و ازش ۷ تا بچه داره!!! که همشونو خودش توی زیرزمین به دنیا آورده که یکشیون مرده! جالب اینجاس که خود حضرت آقا طبقه بالا زندگی میکرده با ۳ تا از همین بچه ها و زنش! ولی اون ۳ تا بچه دیگه همون پائین بودن و حتی آفتاب رو ندیدن! تا اینکه بزرگترین این بچه ها که ۱۹ سالشه به شدت مریض میشه و مرده میبردش بیمارستان و قضیه لو میره. دختر این آقا الان یه زن ۴۲ ساله مریضه و مسلماْ خودش و بچه هاش به شدت مریضن، هم روحی و هم جسمی.

من اصلاْ نمیتونم بفهمم یعنی چی؟ از این اتقاق به عنوان یکی از بزرگترین جنایتهای دنیا عنوان میشه که واقعاْ هم همینطوره! آخه یه غریبه اینکار رو میکرد میشد یه جوری گفت یارو اصلاْ دیوونه بوده ولی آخه یه پدر چطور میتونه همچین بلایی رو سر دختر خودش بیاره؟ ۲۴ سال زندگی رو از دخترش گرفته

همون ۲۴ سال پیش دختره رو مجبور میکنه یه نامه بنویسه و بگه من از خونه فرار کردم. البته از ۱۱ سالگی به دخترش ت جاوز میکرده کثافت

لعنتی زیر زمین رو هم عایق صوتی کرده بوده و یه در سیمانی الکترونیکی هم گذاشته بوده که فقط خودش کدش رو داشته. فکرش هم آدم رو دیوونه میکنه

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 8:50 | لینک  | 

خوبه پیرزنی، خوبه چند ماه پیش افتاده بودی نصفه شب کمک میخواستی، خوبه جون نداری تکون بخوری و اینهمه از صبح تا شب بالای سر ما سر و صدا میکنی. ولله یه جوون نمیتونه به اندازه تو صبح تا شب میز و صندلی جا به جا کنه! یعنی دیگه دارم از فضولی میمیرم فقط واسه اینکه بدونم آخه این داره بالای سر ما چیکار میکنه؟ هر روز دکوراسیون عوض میکنه؟ هی تخت و کمدشو جابجا میکنه؟ مگه میشه آخه؟

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 9:58 | لینک  | 

دوستان، دعا کنین دل این ا و ر ا ک ل عزیز واسه ما بسوزه و یک فروند خط ای دی اس ال به خونه ما وصل کنه که دیگه کم کم دارم بدن درد و خارش بینی پیدا میکنم

دعا کنین دعااااااااااااااااااا....... ( این منم که دارم تو افق ناپدید میشم  )

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 17:58 | لینک  | 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 8:57 | لینک  | 

بلاخره بعد از این تعطیلی دراااااااااااااز زندگی به حالت عادی برگشت، دیگه کم کم داشت حالم از هر چی تعطیلیه به هم میخورد (رو که نیست ...)

سال جدید مثل سالهای قبل برای من آغاز نشده بلکه یک تغییر بسیار بزرگ توش داره و اون اینه که " من دیگه سر کار نمیرم " یعنی بلاخره شما از شر غرهای گاه به گاه من خلاص شدین! البته یک لیست بلند بالا دارم که انجام دادنشون کلی وقت میبره، حتی بیشتر از ساعت کاری شرکت ولی من خیلی راشیم از تصمیمی که اینهمه سال وقت برد تا انجام بشه. راهی که انتخاب کردم راهیه که خیلی وقت پیش باید میرفتم دنبالش و سهل انگاری کردم ولی بلاخره انجامش دادم، هورا به من  فقط گاهی دلم واسه اون فیش حقوقی آخر ماه تنگ میشه، فقط همین

 راستی، به نظرم بزرگترین رو دست رو ما خوردیم به مناسبت دروغ آوریل، چرا؟ چون یه شب تا صبح  اپیزود ۹ سیزن ۴ سریال محبوب لاست ( اصلا و ابدا حال انگلیسی نویسی ندارم ) رو دانلود کردیم، صبح با هزار ذوق و شوق نشستم به دیدنش که هنوز ۲ دقیقه از فیلم نگذشته بود که گفت: هر هر هر هر اپیزود ۹ هنوز پخش نشده و این دورغ آوریل بوده، بقیه فیلم یه شوی جفنگ مزخرف مال عهد بوق بود، تازه عکس یه گوسفند هم زیرش انداخته بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آی فرانکلین جونم اگه بدونی چقدر تو ذوقم خورد!

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 15:56 | لینک  | 

خب، سال ۸۶ هم تموم شد. در مجموع سال خوبی بود. اتفاقات خوب و بد زیاد بود ولی خب انتظار دیگه ای نمیشه داشت، نمیشه که همیشه خوب باشه و یا همیشه بد! درهمه دیگه نمیذارن سوا کنیم

امروز آخرین روز کاریه که البته همچین خیلی هم روز کاری نیست چون همه از ترس بمب و ترقه و نارنجک میخوان ظهر برن خونه! منم میرم وسایلمونو جمع کنم که اگه شد امشب راه بیفتیم بریم شمال

همین دیگه، برای همه آرزوی سالی خوب، خوش، پر از سلامتی و موفقیت میکنم، امیدوارم تو سال جدید همه به آرزوهاشون برسن

تا بعد از تعطیلیا خدانگهدار

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 9:12 | لینک  | 

گاهی وقتا لازمه که آدم خودشو به جریان زندگی بسپاره، گاهی وقتا آدم واسه خودش کلی برنامه ریزی میکنه غافل از اینکه زندگی خوابهای دیگه ای واسش دیده. گاهی وقتا فکر میکنم نقش ما چیه؟ اختیار ما چقدره؟

خودمو به جریان زندگی سپردم، احساس خوبیه، تجربه اش کنین

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 8:12 | لینک  | 

دقت کردین اسفند هم عین ماه رمضون شده که دم افطار از تو هر سوراخ سمبه ای آش و حلیم در میومد واسه فروش! حتی از تو ساختمون نیمه کاره یا مکانیکی ( این دو تا رو خودم دیدم به خدا ) حالا دیروز از دم یه قاب فروشی رد میشدم دیدم هم ماهی قرمز میفروشه و هم گل سنبل و پامچال!!!

باورتون میشه امسال یادم رفت سبزه سبز کنم؟

پ.ن جواب آنژیوی بابا خوب بود خدا رو شکر


خب، نوبت هم که باشه نوبت بازی آهنگاس که شبنم و مریم عزیزم دعوتم کرده بودن:

آهنگای مورد علاقه من:

  1. اکثر آهنگای قدیمی ابی مثل آخ یکی بود یکی نبود...، وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن... و خیلیای دیگه
  2. بعضی از آهنگای هایده مثل وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد...
  3. آهنگ گل گلدون از سیمین غانم
  4. آهنگهای شام مهتاب و شیرین از آلبوم گل بی تای داریوش
  5. تصنیف "سرمست" و "لولیان" از آلبوم لولیان شهرام ناظری
  6. Mark Knopfler: Everybody Pays to Play
  7. Paul McCartheny: It never happened before

آهنگایی هم که ازشون بدم میاد خیییییییییییییییییلی زیادن:

در صدر همه آهنگها، آهنگ زیبای جل الخالق هستش که در حد کهیر زدن ازش بدم میاد و تمامی آهنگها و البته خود خوانندگان جدیدی که عین قارچ تو این شبکه هایی که معلوم نیستن کدوم وری هستن سبز شدن!!! عباس قادری  و خیلیای دیگه ....

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:31 | لینک  | 

بازم ضبط ماشینمون رو دزدیدن، ایندفعه آش رو با جاش بردن! یعنی اوندفعه فقط پنلشو بردن ایندفعه اصل و فرعشو با هم! تازه عینک امید رو هم که تازه چند ماه بود خریده بودیم رو هم بردن! فقط تنها شانسی که آوردیم این بود که دزد واردی به پستمون خورده بود چون انقده باتجربه و وارد بود که شیشه رو نشکونه و در رو باز کنه! وگرنه باید کلی هم پول شیشه میدادیم. تازه، دزده کلی هم عینک شناس بوده، عینک اصل و تقلبی رو هم میشناخته!!! 

ماشین بدون ضبط که اصلاْ ماشین نمیشه، آدم باید زودی بره یکی دیگه بخره بذاره جاش! عینک هم که دیگه جای خود داره

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:1 | لینک  |