تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker

یه جای امن برای درد دل

از وقتی الفبای انگلیسی رو یاد گرفتم اسمم رو elmira نوشتم ولی از امروز صبح فهمیدم این طرز نوشتن المیرا خونده نمیشه بلکه المایرا خونده میشه. حالا من از این موضوع خیلی ناراحتم چون توی پاسپورت و همه جای دیگه اینجوری نوشتمش! امتحان کردم و دیدم اگر بنویسم elmeera اونوقت درست میشه و المیرا خونده میشه!

میدونین از کجا فهمیدم؟ از روی کالر آی دی گویای تلفن جدیدمون ( که بدبخت و بیچاره و ورشکستمون کرده!!!!! )! اولین شماره ای که وارد کردم موبایل خودم بود و از موبایل زنگ زدم خونه گفت المایرا زنگ زده  هاج و واج مونده بودم المایرا کیه دیگه!

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:36 | لینک  | 

      

کلی پولدار و کادو دار شدم! خیلی کیف میده، احساس لذتبخشی دارم

اولش قرار بود خونواده من و خونواده امید بیان خونه ما ولی همون ۵شنبه صبح دائیم اینا هم زنگ زدن که ما هم میخوایم بیایم، دیدم تعداد زیاد شد و تو یه وجب خونه ما همه جا نمیشن و سخته و این حرفا، این شد که هوار شدیم خونه مامان اینا!!! 

کیک هم که طبق معمول توسط خواهر شوهر عزیز از بی بی خریداری شده بود و جاتون خالی بسی خوشمزه بود! کیک اگر شکلاتی بی بی نباشه که کیک نیست آخه...

اگه یادتون باشه سَرِ جریان دو فاز شدن برق خونه تلفن بیسیم ما به رحمت ایزدی رفته بود و ما تا امروز با یک تلفن دَرِ پیت سر کردیم تا اینکه بلاخره قراره امشب برین یک دستگاه تلفن مجهز بخریم، دیدین آدم وقتی میخواد یه چیز جدید بخره چقدر هیجان داره؟ من الان کلی هیجان دارم و دوست دارم زودتر ساعت ۵ بشه

با موبایله هم که دارم کلی کیف میکنم، هنوز وقت نکردم که کامل ته توی کاراشو در بیارم ولی کلاْ ازش خیلی راضیم و دوسش دارم


راستی، یاهو از چند روز پیش یه امکان جدید گذاشه، اینکه از طریق صفحه ای میل بتا میتونین چت کنین، یعنی دیگه لازم نیست با مسنجر کار کنین، خود به خود به مسنجر وصل میشه و یه لیست از دوستاتون سمت چپ صفحه میاره! البته این امکان خیلی خیلی تازه هستش و فقط برای تعدادی فعال شده که یکی از اون آدما امید خان عزیز بندس! من تمام اکانتهایی که دارم رو چک کردم ولی برای هیچکدومشون فعال نیست! ( البته خوش شانسی امید از دو سه سال پیش مشخص شده بود، مگه نه؟؟؟  )

شرکت ما که تمام امکانات چت رو بسته بود حالا دیگه کاری از دستش بر نمیاد، هوررررررررررا

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:35 | لینک  | 

 

امشب قرار است چنان فووتی بر عدد ۲۹ بکنیم که تا عمر دارد دور و بر ما پیدایش نشود!!!

بعله، از قرار معلوم ۲۹ ساله شدیم رفت! ( دچار درگیری شدید محاسباتی هستم، من چند سالمه الان؟ فردا میشه ۲۹ سال و یک روزم؟ )

اصلاْ فکر نمیکردم که امید اهل سورپرایز کردن و این حرفا باشه ولی دیشب وقتی با این:

دچار یک فروند سورپرایز اساسی شدم فهمیدم که اهلش هست!!!

ولنتاین همگی هم مبارک باشه

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:58 | لینک  | 

 

از وقتی به اینجا رفتم و این عکسها رو دیدم همش به خودم میگم منم عکس میندازم؟

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:55 | لینک  | 

خب کجا بودیم؟ آهان، رفتیم هایلند و برگشتیم....

این یکی از عجیب و غریب ترین درختهاییه که من توی تمام عمرم دیدم، اول فکر کردیم این درخت رو اینطوری تزئین میکنن ولی وقتی سوال کردیم گفتند این درخت خود به خودی همین ریختیه!!! :

اینم یه سری از میوه های عجیب و غریب:

توی همین هفته البته نمیدونم چه روزی سال نوی چینیها هستش، به خاطر همین تمام پاساژها و اماکن عمومی رو تزئین کرده بودن که خیلی خیلی قشنگ بود، همه جا پر از شکوفه های صورتی و فانوسهای قرمز بود:

    

چند جا هم جشن گرفته بودن که شامل رقص و آکروبات بازی و این حرفا بود:

 

یکی از دوستان صمیمی منم اونجا زندگی میکنه که چند روزی رو با اونا گذروندیم، خونشون توی یه محله بسیار خوب و آروم بود، پنجره خونه به جنگل باز میشد که خیلی خیلی زیبا بود، اینم منظره ای که از بالکنشون دیده میشد:

 

آکواریوم هم رفتیم که خیلی خیلی جالب بود، پر از جک و جونورهای عجیب و غریب، ماهی های رنگ و وارنگ و البته کوسه ها و سفره ماهی های بزرگ و ترسناک که از بالای سر آدم رد میشدن، البته اونجا رو بیشتر فیلم گرفتیم چون هم نور کم بود و هم خیلی از جاها عکاسی ممنوع بود. این لاکپشت خیلی بزرگ بود:

 

اینم یه قورباغه تنبلِ خمار که هر کاریش کردیم از جاش تکون نخورد!!! :

به توصیه الهام و نیکی عزیز، با گشتهایی که خود تور گذاشت هیچ جا نرفتیم ( البته بجز یه دونه گشت داخل شهر که روی خود تور بود ) چون ۱۰۰ برابر قیمت میگرفتن، مثلاْ همون هایلند رو نفری ۳۵ دلار میگرفت که ما خودمون با کمتر از نفری ۱۰ دلار رفتیم!!! اطلاع رسانی در کوالالامپور بسار بسیار عالیه و شما از هر نقطه ای که بخوای میتونی نقشه پیدا کنی و با مترو یا مونو ریل و قطار بری، خدا رو شکر هم که همه انگلیسی بلد بودن، ما با هر کسی که برخورد داشتیم انگلیسی بلد بود، یه رانند تاکسی که با ما بحث سیاسی هم میکرد!!!

اما در مورد هزینه مسافرتمون:

خود تورمون که نفری ۶۱۵۰۰۰ تومن بود با هتل به قول خودشون ۵ ستاره که البته اونجا فهمیدیم ۴ ستارهA هستش که این تور شامل هتل با صبحانه و ترنسفر فرودگاهی و یه گشت نیمروز داخل شهر ( قرار بود با ناهار باشه که زدن زیرش و بهمون ناهار ندادن! ) خرج و مخارج هم اونجا زیاد گرون نیست، البته بگم که ما اصلاْ از غذاهاشون خوشمون نیومد و تقریباْ بجز fast food هیچ رستورانی نرفتیم! که اونم گرون نبود. در کل هزینه دو نفری ما دو میلیون و دویست هزار تومن شد، البته خرید زیادی نکردیم و فقط برای پدر مادر و خواهر برادرامون سوغاتی ( اونم برای هر کس فقط ۱ تکه، البته مارکدار ) خریدیم. فقط امید خیلی شانسش زده بود چون camel active حراج عجیب غریبی داشت و امید کلی لباس دار شد!

starbucks coffee هم خوردیم که یه وقت نخورده از دنیا نریم! بس که تو این فیلمها دیده بودم عقده ای شده بودم، البته خیلی هم چنگی به دل نمیزد!

راستی: عکسها رو مجبور شدم اینقدر کوچیک کنم چون در غیر اینصورت پدر وبلاگم در میومد ولی عکسها رو در سایز بزرگ میتونین تو فوتوپیج ببینین

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:28 | لینک  | 

اینجا فرودگاه ابوظبی هستش که به نظر من قشنگه فقط کوچیکه، البته این فقط قسمت ترانزیتشه که ما برگشتنه ۷ ساعت تموم توش یخ زدیم:

 

ایجا یه دریاچه خیلی خیلی قشنگه ( public beach ) توی ابوظبی. من فکر میکردم باید هوا گرم باشه ولی باورتون نمیشه چنان باد تند و سردی میومد که ما بیشتر از چند دقیقه نتونستیم اونجا دوام بیاریم، البته یه عده توریست اونجا بودن که توی آب در حال شنا بودن، البته فکر کنم از سیبری، سوئد یا شایدم قطب اومده بودن که تو این هوا شنا میکردن! :

 

از فرودگاه کوالالامپور هر چی بگم کم گفتم، اگه بدونین چقدر گنده بود، با اجازتون باید برای رفتن به قسمت دیگه اش سوار قطار میشدیم!!! ( از توش عکس انداختم ولله ولی نمیدونم چرا نیست!!! ) این عکس بیرونشه، جایی که ما منتظر بودیم اتوبوس بیاد و ببرتمون هتل:

اینم لابی هتلمون (The Legend) و منظره ای که از پنجره اطاقمون دیده میشد:

   

اینجا در خونه پادشاهه! نذاشتن بریم توش باهاش ناهار بخوریم، فقط گذاشتن از لای نرده ها توشو ببینیم!

کلاْ مالزی چند تا استان داره ( یادم نیست چند تا! معلومه حسابی به حرفهای آقای لیدر گوش میکردم ) که هر کدوم برای خودش پادشاه داره، هر ۵ سال یه بار اینا دور هم جمع میشن و یکی رو ( احتمالاْ به قید قرعه  ) به عنوان پادشاه کل مالزی انتخاب میکنن!!! :

   

KLCC=  Kuala Lumpur City Centre  برجهای دوقلوی معروف کوالالامپور:

   

Genting Highland : یه مرکز تفریحی بالای کوه! اولاْ که یه عالم از شهر دور بود ثانیاْ که برای رسیدن بهش باید چندین دقیقه با تله کابین میرفتیم بالای کوه، نمیدونین چه طبیعت قشنگی داشت، درختهایی که برای ما کاملاْ غریبه هستن، وقتی به اون بالا رسیدیم تازه فهمیدیم با یه شهر طرفیم، بزرگ، شیک و رنگ و وارنگ! انقدر زرق و برق داشت که من و امید یهو با هم گفتیم الانه که عین پینوکیو تبدیل به الاغ بشیم ( اون قسمت پینوکیو یادتونه که گول خورد و رفت به یه شهربازی و صبح که بیدار شد الاغ شده بود؟؟؟؟ ) کلی از هتلهای معروف هم اونجا شعبه داشتن و تقریباْ زیر هر کدومش یه شهر بازی بزرگ و پر عظمت بود! یه کازینو هم بود که خیلیها به خاطر اون میومدند اونجا! :

     

انقدر بالا بود که شهر قشنگ تو ابرها بود! :

 

اینم میمونهای عزیز جنگلی:

 

توی اطاق من ( تو شرکت ) مقادیر زیادی اسناد و مدارک و نقشه مربوط به کارخونه هستش که سالی ماهی یه بار هم کسی سراغشونو نمیگرفت، حالا که من میخوام پست طولانی بذارم و کلی حرف دارم واسه زدن، نمیدونم چطوری ۲ روزه که کل شرکت به این نقشه ها احتیاج پیدا کردن، اونم دقیقاْ زمانی که من اینترنت دارم! خلاصه که با مقادیر زیادی ژانگولر بازی تونستم این عکسا رو بذارم و کمی تا قسمتی توضیح بدم. حالا به مرور بقیه اش رو هم مینویسم، ببخشید که سریالش کردم.

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:2 | لینک  | 

دوستای عزیزم، با عرض شرمندگی من فقط تونستم عکسها رو ( اونم نه همشون رو ) بذارم تو فوتوپیج، برای توضیحاتش دیگه وقت نشد. حالا شما فعلاْ عکسها رو ببینین تا من در آینده نه چندان دور توضیحاتش رو بدم

عکسهای مالزی 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:7 | لینک  | 

سلاااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای گل گلیم که خیییییییییییلی دلم واستون تنگ شده بود، باورتون نمیشه که دلم برای اینجا، شما و نوشته های تک تکتون چقدر تنگ شده بود، همش دوست داشتم بیام و یه سری به شماها بزنم ببینم چه خبررررررررررررررر؟ ولی خب نشد که بشه!

خوش گذشت، جای همگی به شدت خالی، امیدوارم هر کی نرفته بره و هر کی هم رفته بازم بره

هوار تا عکس گرفتم ولی امروز با خودم نیاوردم، فردا میارم و میذارمشون تو فوتوپیج.

با هواپیمایی الاتحاد رفتیم که از طریق ابوظبی میرفت مالزی، ما توری رو گرفتیم که هم رفت و هم برگشت بتونیم بریم ابوظبی و اونجا رو هم بگردیم، رفتنه از ساعت ۷:۳۰ صبح تا نصفه شب توی ابوظبی بودیم و تونستیم کمی تا قسمتی شهر رو ببینیم که تجربه جالبی بود برای ما که هیچکدوم از شهرهای عربی رو ندیده بودیم ( بماند که برای همین چند ساعت ویزا حدود ۲ ساعت تو فرودگاه معطل شدیم!!! )، اونجا یه تاکسی گرفتیم و رفتیم public beach که خیلی قشنگ بود ولی به شدت باد میومد و سرد بود، زود برگشتیم هتل که استراحت کنیم به این هوا که برگشتنه وقت زیادتری داریم، قرار بود تقریبا یک روز و نیم توی ابوظبی بمونیم ولی نمیدونم چرا ۲ روز مونده به برگشت از طرف تور اومدن بلیطهامون رو گرفتند و گفتند امارات اعلام کرده که ویزا نمیده برای همین یا باید ۳۰ ساعت توی ترانزیت بمونین که این امکانپذیر نیست و یا روز بعدش حرکت کنید و ۷ ساعت ترانزیت بمونین! که راهی جز امکان دوم وجود نداشت و ما بعد از ۶ ساعت پرواز ۷ ساعت توی فرودگاه ابوظبی معطل موندیم!

حالا فردا عکسها رو که آوردم بیشتر در مورد کوالالامپور و دیدنیهاش توضیح میدم براتون 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:51 | لینک  | 

یادتونه که از کِی قراره بریم مسافرت، اووووووووووووووووووووووه از تابستون تا حالا! بلاخره بخت و اقبال ما هم باز شد و ما امشب روونه مالزی هستیم! به شدت یکدفعه ای شده و به عبارتی خودمون هم سورپرایز شدیم ( چون امید گفت اگه این چند روز تعطیلی نریم دیگه نمیتونیم بریم چون من اینهمه روز نمیتونم مرخصی بگیرم! منم که از خدا خواسته قبول کردم و جلسه فردا که توی ساوه بود رو دو در نمودم ! ). امروز هم نتونستم برم شرکت چون عینهو تحویلدارها از این بانک به اون بانک و از این صرافی به اون صرافی در رفت و آمد بودم!

 امشب میریم و جمعه هفته آینده برمیگردیم!

دوستتون دارم، مواظب خودتون باشید و اگه تونستم از اونجا یه آپی چیزی میکنم

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 17:45 | لینک  | 

 

 

کاناپه همیشه جای کسیه قهر میکنه، مگه نه؟؟؟؟

 

پ.ن: ما دعوا نکردیما، فقط این جمله اومد تو مغزم، چراشو نمیدونم

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:41 | لینک  |