تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker

یه جای امن برای درد دل

 رسماْ بیچاره شدم، میز بغلیم، میگم بغلیم یعنی رسماْ تو بغلم! تا الان خالی بود ولی از ۱۰ دقیقه دیگه یه خانوم میاد اشغالش میکنه ( با اشراف کامل به مونیتورم ) و این بدان معناست که وبلاگ خوانی، وبلاگ نویسی، کامنت گذاری و ... از این لحظه به بعد با اعمال شاقه و گاهی نیز غیر ممکن خواهد بود دختر خوبی به نظر میرسه ها، ولی هر چقدر هم خوب باشه بازم دوست ندارم راجع به وبلاگم بدونه یا بفهمه که وبلاگ میخونم خب

خلاصه، اگر بار گران بودیییییییییییییییییم رفتیم

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:39 | لینک  | 

۴شنبه شب بعد عمری رفتیم خونه خودمون بخوابیم، حدودای ساعت ۵ بود که سر و صدای لوله و آهن و این حرفا اومد، مغز آدم هم که الحمدلله تعطیله تو خواب دیگه، منم فکر کردم یکی داره لوله تعمیر میکنه و هی از خواب میپریدم یه بد و بیراهی به آدمای بی ملاحظه ای که لوله هاشونو کله سحر تعمیر میکنن میدادم و دوباره خوابم میبرد تا چند دقیقه بعد، یهو امید منو از خواب بیدار کرد که المیرا به نظرم صدای یه آدمی هم میاد، منم گفتم که خب لوله که خود به خود تعمیر نمیشه حتماْ یه آدمی داره تعمیرش میکنه دیگه... یه کم دقت کردیم دیدیم نه، انگار صدای یه زنیه که میگه "کمک"!!!!!!!!!!!!!! حالا کله سحری از خواب پریده، نمیدونستیم باید چیکار کنیم، کجا بریم؟ گفتم امید بپر پیش سرایدار ببین طبقه بالائیمون پیرزنه؟ امید که رفت حالا هی صدا از سقف میاد و یکی هی میگه کمک، منم آخر شجاعت!!!!!!!!!! تمام فیلم ترسناکهایی که دیده بودم یادم اومد، آخه باور کنین عینهو فیلم ترسناکا، تو سکوت شب، یهو صدای آهن بیاد و یکی ناله کنان بگه کمک، خب شما بودین نمیترسیدن؟ خالی نبندینا!!!!

خلاصه بدوووووووووووووو رفتیم پیش امید که دیگه سرایدار رو بیدار کرده بود، بماند که اون بدبخت هم قیافه اش عین سکته زده ها شده بود. گفت آره همسایه بالایی تون یه زن پیر تنهاس، رفتیم پشت در خونش دیدیم آره صدا از همون جا میاد. زنگ زدیم گفت پنجره آشپزخونه رو باز کنین، باهاش حرف زدم گفت تو اتاق افتادم و نمیتونم تکون بخورم! اگه بدونین چه ناله ای تو صداش بود، من که همونجا زدم زیر گریه، دلم براش سوخت، واسه تنهائیش. گفتم بهش کی کلید داره؟ گفت زنگ بزنین به دخترم، دویدم تلفن رو آوردم گفتم بگین شماره دخترتونو گفت حفظ نیستم، گفتم خب کی شماره رو داره؟ گفت طبقه پنجم خانوم ... امید اینا دویدن طبقه پنجم. من گفتم خانوم بگین حالتون چطوره که اگه حالتون بده زنگ بزنم اورژانس که گفت نه خوبم فقط نمیتونم تکون بخورم، حالا منم گریه کنان دارم اینا رو میگما!!! خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید تا دخترش اومد و رفت تو و دیگه ما اومدیم خونمون. دیشب از سرایداره پرسیدم جه خبر از اون خانومه، گفت بیمارستانه، پاش بدجور شکسته.

با خودم فکر میکردم که ببین چه شانسی، ما بعد از ۱۰ شب اومدیم خونمون و این اتفاق افتاد، بیچاره هی صندلی رو میکوبیده به زمین که کسی صداشو بشنوه، اگه یه روز قبلش این اتفاق افتاده بود هیچکس صداشو نمیشنید چون تو روز که دیگه انقدر سر و صدا زیاده که این صدا توش گم میشد!

این نرده کشی ها گاهی وقتا بلای جون خودمون میشه، از ترس دزد دور تا دور خونه هامونو نرده کشی میکنیم، یهو به خودمون میایم میبینیم توش زندانی شدیم!!!

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 9:25 | لینک  | 

جونم براتون بگه که دیشب برادر جان یه آلبوم از "فیروزه" بهم داد، نمیدونم شما ازش چیزی شنیدین یا نه ولی به نظر من که آهنگاش و صداش خیلی قشنگه، میگفت این خانوم از اکتشافات جناب سیاوش ق*میشی هستش و آهنگهای آلبومش رو هم اون انتخاب کرده. به نظر من که خیلی قشنگ بود.

مامان اینا اومدن و ما از وظیفه سنگین بچه داری فارغ شدیم و ایشالله اگه خدا بخواد امشب دیگه میریم خونه خودمون، فرانکلین جون اصلاْ و ابداْ هم لنگر انداختن ما ربطی به نزدیکی به شرکت و این حرفا نداشتااااا، چرا واسه مردم حرف در میاری آخه، خدا رو خوش میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پروانه جان هیچستانی، به خدا من نکشتمش، نمیدونم کی کشتتش

اگه اون آهنگ خوشگله فیروزه رو پیدا کردم میذارم اینجا ولی فعلاْ که پیدا نکردم، اصولاْ در زمینه مربوطه کمی تا قسمتی بیل میرم!

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:54 | لینک  | 

جونم براتون بگه که همون ۴شنبه قضیه رو فیصله دادیم رفت پی کارش، البته تقریباْ همه کارها رو دوباره انجام دادم، ناهار هم خوردیم و خدا بهخش رحم کرد و نکشتمش. الان اوضاع خوبه و همه چیز مرتبه! منم هر کاری که انجام میدم یه بک آپ ازش میگیرم چون اصلاْ اعتباری به این عنصر خنگ نیست!

جعبه جادوی عزیزم داره خوب کار میکنه و من دوسش دارم، یارا جون عکس جعبه ات رو دیدم، مرسی که برام فرستادی، دیگه اصلا و ابدا امکان نداره عکس جعبه ام رو بهتون نشون بدم بسکه خوشگل و نازه، نه نمیتونم، تو رو خدا اصرار نکنین، آخه ممکنه چشم بخوره

مامان و بابا رفتم مسافرت و طبق معمول ما اسباب کشی کردیم خونه مامان اینا که اون یه جفت برادر معروف تنها نباشن! البته بماند که اسمش به خاطر اوناس، اصلش به خاطر اینتر نت ای دی اس ال هستش، صداشو در نیارینا

با اجازتون رفتم گو گل ارث رو دانلود کنم فرمودند:

Thanks for your interest, but the product that you're trying to download is not available in your country.

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:13 | لینک  | 

 

دیروز یکی از همکارهای اُسگُلِ خنگمون زد برنامه های هممون رو پاک کرد، اصل این برنامه (P3e) روی سرور نصب شده و هر کدوم از یوزرها برنامه زمانبندی پروژه خودشونو توش وارد میکنند، اونوقت این خنگ خدا اومده تمرین کنه، یه پروژه الکی واسه خودش تعریف کرده بعد که اومده همون رو پاک کنه زده همه پروژه ها رو نیست و نابود کرده. دیروز که این اتفاق افتاد انقده حال خودش بد بود که همه سعی کردیم بهش دلداری بدیم، منم دلم گرم بود به برنامه ای که روی فلشم داشتم، امروز که اومدم و پروژه رو import کردم دیدم واااااااااااااااااای خدا، اون برنامه مال ۱ ماه پیشه و من کلی تغییرات تو این یه ماهه روش داده بودم. در نتیجه الان در حال انفجارم و دلم میخواد خفش کنم بدبختی هیچی هم بلد نیست بدم خودش جورش رو بکشه ( پوپک جون منم وحشی شدم الان ).

دختره احمقِ دیوانه خنگ

بدتر از همه اینه که باید برم باهاش ناهار هم بخورم، سیانوری، مرگ موشی، چیزی دم دستتون نیست؟

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:23 | لینک  | 

 

دوستان داخلی پایتخت نشین، برف دیشب رو دیدین؟ کیف کردین؟ من عاشق سکوت برفم، دقت کردین وقتی برف میاد چه سکوت دلنشینی همراهشه؟ ولییییییییییییییی صبح که پا شدم با چنان اشتیاقی پریدم پشت پنجره و وقتی که با هیچ سفیدی ای روبرو نشدم همچین ضد حال خورده شدم که بیا و بیین!

یه جعبه لا یتنر برای خودم درست کردم که اگه خدا بخواد و فرجی بشه کمی تا قسمتی این لغتهای فرار انگلیسی رو با زور این جعبه فرو کنم تو مغزم! یارا جون، جعبه تو هم سیستمش همینه؟ 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 9:33 | لینک  | 

 

دوستان پرشین بلاگی، بلاگ اسپاتی، میهن بلاگی و غیره به شدت دلتون بسوزه که بلاگفا از دیروز پریروز یک امکان جدید گذاشته به نام "وبلاگهای دوستان" که اونجا میتونیم آدرس بقیه دوستان بلاگفاییمونو بدیم و خودش اونا رو به ترتیب آپ شدن مرتب میکنه در نتیجه هر موقع بریم تو اون لینک میفهمیم کی کِی آپ کرده، بدون اینکه لازم باشه عمل سخت و طاقت فرسای پینگ انجام بشه حالا هی بگین جنس ایرانی بده!

فیلم "ت وفیق اجباری" رو رفتیم، درسته که خنده دار بود (دیالوگهای خنده دار) ولی وقتی فیلم تموم شد احساس "چه فیلم بیخودی" داشتم شدید!

این هفته برام زود گذشت، شاید برای اینکه اول هفته خیلی خوبی داشتم. خوشحالم از اینکه فقط فردا میام  سرکار، اونم تا ساعت ۳:۳۰ ، پس زنده باد آخر هفته!!!!

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 10:14 | لینک  | 

ولله از کله سحر که پست ناتالی خانوم جون رو خوندم، تصمیم گرفتم که این کار بانمک ( نردبان واژگان ) که خاستگاهش از اینجا میباشد رو انجام بدم و این است نتیجه تفکرات بنده:

المیرا - ال میرا - ایل مرا - نیل مرا - مرا نیل - مرا لین - فرا لین - فران لین - فرانک لین - فرانکلین

المیرا - ایل میرا - پیل میرا - پول میرا - پوک پیرا - پوپک پیرا - پوپک یرا - پوپک حرا - پوپک صحرا

المیرا - ال مرا - ول مرا - ولو مرا - ولو مر - ولو در - ولو دی - ملو دی - ملودی

المیرا - ال میرا - دل مرا - دل را - دل آ - بل آ - بلا

المیرا - ال میرا - ار مرا - را مرا - را منا - رامونا

المیرا - ال میرا - ال مرا - اتل مرا - اتل را - اتل سا - اتر سا - اتر یسا - آتریسا

المیرا - ال میرا - دل میرا - دل یرا - دلیرا - دلیر - دلی - گلی

المیرا - ال میرا - ال گیرا - ار گیرا - ار گیر - نر گیس - نرگس

المیرا - ال میرا - ار میرا - ار میرم - ا میرم - میرم - مریم

المیرا - ایل میرا - فیل میرا - فیل ورا - فیل وا - فیل ون - فل ون - فلون

خیلی خسته نباشم، نه؟

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 12:43 | لینک  |