تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker

یه جای امن برای درد دل - شنبه های دوست نداشتنی ولی سینای دوست داشتنی

قبل از هر چیز باید بگم که دچار سندرم شنبه هستم و کمی تا قسمتی قاطی!

۴شنبه دوستم، البته اول خانم دوستِ همسر جان بود که تو این سه ساله تبدیل به دوست من شده، یه بچه رستم به دنیا آورد، حالا چرا رستم؟ چون قدش ۵۴ بود و وزنش ۴ کیلو، سفید، تپل، خوشگل و از همه مهمتر سفت! تا دیدمش گفتم یعنی این الان به دنیا اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه که من و امید هم به عنوان گروه عکس و فیلم پا به پای آقای پدر و خانواده، خانم مادر و خانواده و البته شخص شخیصِ سینا خوشگله ( ملقب به رستم جونیور ) بودیم تاااااااااااا ظهر که دیگه رسماْ از بیمارستان انداختنمون بیرون، یه کلیپ خیلی خیلی خوشگل هم با عکسهایی که از دوران قبل از بارداری، بارداری و زایمان داشتیم براشون ساختیم و دادیم بهشون که خیلی کیف کردن، خودمون هم خیلی کیف کردیم البته

ولیییییی دور از جونتون از ۴شنبه شب چنان مریض شدم که همه خوشی های صبح از دل و دماغم درومد! ولی هر جور بود عصر رفتم و دوستای گلم که دلم براشون یه ذره شده بود رو دیدم و سر حال گردیده و عاقبت به خیر شدم، راستی، بقیتون کجا بودین؟ یالله عذر موجه بیارین ببینم وگرنه دفعه دیگه باید با ولیتون بیاین

دیروز صبح هم رفتیم اردک آبی صبحانه زدیم بر بدن، تا حد انفجار البته!!!! اونجا هم من و ملودی جونم که الان یه هفته هست که از بلاد کفر اومده استاد دانشگاهمون رو دیدیم و کلی باهاش حرف زدیم و اونم کلی خوشحال شد که ما براش ارزش قائل شدیم و رفتیم پیشش

نمیدونم چرا نمیتونم هیچکدوم از وبلاگهای بلاگفا ( از جمله وبلاگ خودم ) رو باز کنم همش ارور میده، شماها هم این مشکل رو دارین، چقدر خنگ، خب اگه نتونین وبلاگم رو باز کنین چجوری میتونین جوابم رو بدین؟ ( شرمنده، گفته بودم که دچار سندرم شنبه هستم  )

فرانکلین جونم مرسی که همیشه بهم لطف داری دوستم

 

نوشته شده توسط المیرا در ساعت 11:29 | لینک  |